پايان
فکر نکنيد من هم مثل خيلی از اين وبلاگ نويسای خسته قصد دارم ديگه ننويسم. بعد از مدتها کار اساس کشی من به وبلاگ جديدم تمام شد.
خداحافظ مجنون نسل سومی
سلام « نقد حال »
امروز روز جهانی زن بود.
مرگ در همه جای اين سرزمين آريايی حضور دارد. حاميان خاک مقدس ايران زمين با باتوم زنان سرکش را می زنند و تنها انرژی هسته ای حق مسلم ماست !!
روزگار غريبی است نازنين
کشوری که پرونده اش در شورای امنيت است بايد هم مردمش را در خيابان با باتوم بزند.
انرژی هسته ای کماکان تنها حق مسلم ماست !
رئيس جمهور در لرستان لری حرف می زند و می خندد و ساکنان خاک سرزمين مقدسمان !! کتک می خورند.
انرژی هسته ايی و باتوم خوردن حق مسلم همه ماست !!
همه تان را در صف نان کوپنی خواهم ديد !
آزادی
آزادی چه بسیارند کسانی و اندیشه هایی که ما را به سوی آزادی می خوانند. اما به راستی آزادی چیست؟ آزادی چیز دور دستی است ؟ یوتوپیای افسانه ای فیلسوفان و عوام فریبان ؟ آیا آزادی را فقط جنبشهای مسلحانه و خون آلود یا اندیشه های بی خشونت به ما می بخشد ؟ اما ... آزادی می تواند در دستان تو باشد آزادی شاید پاسخ نگاه اولین به چشمانی که دوستشان داری ... آزادی شاید تپش قلبت که برای تو نمی تپد ... آزادی شاید چیزی جز رد کردن دستهای هرزه نیست ... دستهایی که به ناگاه و هوس آلود تو را به خود می خواند .. آری آزادی باید همین باشد! به همین سادگی و شیرینی پ.ن : بعد از مدتها و پس از درست شدن کامپيوتر دوباره آمدم پ.ن۲ : يک دفتر مشق هم ساخته ام که ديدنش خالی از ضرر نيست !!!
فاجعه همينجاست کنار ما
به سليمان سياه پوش و خنده های تلخش
گاهی حس می کنی که دردی که توی روزنامه ها از آن می خوانی مال جای دوری است. اما امروز آزاده مطلبی نوشت که حس کردم درد چه قدر نزديک است. همين جا کنار دستمان. تا ديروز از رنج شيميايی می خوانديم اما حالا می بينيم که کنار دستمان ، پسری که هر روز می بينيمش ، گپ می زنيم ، شوخی می کنيم و خلاصه بخشی از تجربه زندگی در دانشکده است ؛ از همين آسيب ديدگان شيميايی است. وقتی از سقوط هواپيما می خواندم فکر نمی کردم که يکی از اينها پدر دوست خوبمان اميد باشد. فکر نمی کردم پدر و مادر بسياری از دوستانم اعدامی سالهای اعدام و سرکوب باشند. فاجعه همه جای زندگی ماست. ما همه زادگان فاجعه ايم و در فاجعه غوطه می خوريم.
پ.ن : برای هم دانشکده ايمان محمد خانی هم حکم تعليق صادر کردند. لطفا لينک بدين و اعتراش کنين. (+)
امروز 16 آذر, هوا به شدت آلوده است
15 آذر ساعت 17.30: بابک احمدی خاطره ای را تعریف می کند که رئیس انتصابی دانشگاه تهران 37 سال پیش مخالفینش را تهدید می کند و هنوز هم بهد از 37 سال همین وضعیت را داریم.
15 آذر- ساعت20 : در سالن وزارت کشور نشسته ام و منتظر شروع شدن مهمترین رویداد هنری سال یعنی کنسرت استاد شجریان هستم. تلفن زنگ میزند. الهام است. می گوید احتمالا فردا دانشگاه تعطیل است.
15 آذر ساعت 21 : پژمان sms می دهد. بنا بر تصویب هیات دولت فردا 16 آذر تمامی مدارس , دانشگاه ها و ادارات تعطیل است.
16 آذر ساعت 2 دقیقه بامداد : استاد به رسم محبت یکی از را که بر روی سن آمده و سعی می کند با خشونت به طرفشان بیاید را در آغوش گرفته و می بوسد. و نغمه سر می دهد.
ظلم ظالم , جور صیاد
آشیانم داده بر باد
16 آذر ساعت 13 : فواد زنگ می زند. جمعیتی حدود 250 تا 300 نفر جلوی درب دانشگاه تهران تجمع آرام برگزار کرده اند. صفی از نیروهای نظامی از در دانشگاه تهران تا 4 راه ولی عصر به همراه چندین اتوبوس مراقب اوضاع هستند.
امروز 16 آذر هوای تهران به شدت آلوده است
امروز 16 آذر هوای ایرن به شدت آلوده است
امروز 16 آذر هوای جهان به شدت آلوده است
و در گوشم هنوز این زمزمه استاد است:
بزن آن پرده , بزن این زخمه
اگر چند در این کاسه تنبور
نماندست صدایی
پ.ن : متاسفانه شنيدم که در حادثه تلخ سقوط هواپيما ، اميد عزيز پدرش را از دست داده. اين اتفاق را به اميد عزيز و خانواده اش تسليت می گويم.
Coming Back To Life
بالاخره یعد از مدتها یه چیز جدید تو این وبلاگ اومد. امروز ۱۰۰ روزه که اینجا هیچی ننوشتم. قالبم رو عوشض کردم. از امیر حسین عزیز تشکر می کنم.
ماجرای آپدیت نشدن اینجا خیلی ساده بود. من موهام رو کوتاه کردم. و از اونجایی که به شدت آدم جو گیری تشریف دارم بر اثر این اتفاق کلی تغییرات تو زندگیم , طرز فکرم , مدل لباس پوشیدنم و خیلی چیزای دیگه اتفاق افناد. یه کم زندگیم به دنیای اقعی برگشت و بنابراین فضای سایبر موضوعیتش رو از دست داد. ولی کم کم زندگی داره میوفته روی یه روال عادی . نشانه های اولیش هم اینه که دارم درس خون می شم کم کم. نسل سوم هم بعد از سه ماه که به خاطر تغییرات خودم و فضای قدرت تو ایران و دانشگاه منتشر نشده بود , هفته پیش منتشر شد. یه سری کار دیگه هم هست که یواش یواش گندش در میاد.
نکته مهم تر اینکه من از این به بعد در اینجا علاوه بر مجنون نسل سومی یک دانشجوی جامعه شناسی حساس و غیرتی روی رشتش هم هست که می خواد به زبان خودش همه دنیا رو به مسخره بگیره .
فعلا اینو داشته باشین تا بعد.
خرت . خرت . خرت
اون قيچ می زد من قاه قاه می خنديدم. رفتم جلو گفتم همشو . از بيخ . اون هم با وحشی گريه تمام مشغول شد. غارت وحشتناکی بود . فعلا که هر کی منو ديده نشناخته.
اميدوارم شما ها عماد رو با موهای کوتاه بشناسين.
دارم با اين قيافه بر می گردم به خاطرات ۱.۵ سال پيش به قبل . به خير بگذره (اميدوارم)
پاچه خواری پاچه گيران و پاچه گيری پاچه خواران
اين پست ارتباط خيلی زيادی با پاچه داره . آخه الان دور دور پاچس . می دونين الان خيلی مهم شده. خيليا ميرن رای ميدن که پاچه ها بره بالا . خيليا ميرن رای ميدن که پاچه ها نره بالا ، تازه اين وسط يه عده هم ميرن پول ميدن که پاچه ها بياد پايين !!! حالا بگذريم. از همه بحثای پاچه ای ه بگذريم مهم اينه که فعلا دور ، دور پاچه خواراس (شايد هم از قديم بوده) ولی پاچه خوارای مدرن امروز -که در همه زمينه ها به جز پاچه خواری خيلی سنتيان - به يه فن ديگه هم مجهزن اون هم پاچه گيريه. البته يه مدتی بود که يه مرد خوب که خدا خيرش بده دندوناشون رو کشيده بود ولی جديدا مثل اينکه دوباره يه بوهايی به مشامشون خورده. بريم سر اصل مطلب (به خدا ربطی به خواستگاری نداره!) چند روز پيش ما با چند تا از دوستان دختر و پسر دانشکده زير پل سيد خندان مشغول گفتگو بوديم که ناگهان يک آقايی که از جماعت پاچه خوار و پاچه گير (هيکل نشون ميداد که پاچه دوست هم هست البته همراه با کله و چشم ) اومد جلو و به ما گف که زير پل با هم رابطه نامشروع داشتين (خاک به گورم) و بايد بريم وی اتاقی من شما ها رو امر به معروف کنم. خلاصه اين بنده خدا مثل اينکه بر عکس اين دوست ما از مليت من خبر نداشت من هم ی چند دقيقه بی خيال مدل مو و ريش و تیپ و قيافم شدم و هر چه از مليتم داشتم در طبق اخلاص گذاشتم خداييش آنچنان آخوند حرف می زدم که خودنمم بعدا کفم بريده بود. خلاصه اون آقای شاخ بعد از چند دقيقه می خواست منو ول کنه ولی من ول کن نبودم .
نکات اخلاقی :
۱- دوره پاچه گيری دوباره داره شروع می شه. مراقب روابط نامشروعتون باشيد !!
۲- هيچ ريشداری قابل اعتماد نيست .
۳- هيج وقت کم نياريد
۴- ترس برادر مرگ است.
پ.ن : اين رو بخونين يه پست آتشين فمينيستی --->(+) همينطور اينو . به نظرم خيلی قشنگه --->(+) (فکر نکنين که اين معذرت خواهی از پست ۸ مارسه ها (به همان عهد که بستيم بر آنيم هنوز)
پ.ن ۲ : يکی به اين بگه که درسته که موبايلت خاموشه و تلفن خونت هم اضغال ولی ما ارادت داريم.
پ.ن۳: به يکی می خوام لينک بدم روم نمی شه !!
سلام . يه چند تا نکته مهم رو می خواستم بگم که ديدم که برونکا زودتر از من نوشته . درد دل منه ولی به علت اينکه کپی رايت رعايت بشه تو وبلاگ خودش بخونين -----> اينجا
بعدشم . يکی از دوستان قديمی بعد از مدتها دوباره شروع کرده به نوشتن . قالبش رو هم که عوض کرده نفهميدين کی رو می گم ؟. پس وبلاگ ژينوس رو ببينين
بهترين خبر اين هفته هم که فعلا آزادی نصفه و نيم اکبر گنجيه که اگه بخوام لينک در موردش بذارم آخر بی نمک بازيه .
خداحافط خاتمی
تمام شد. هشت سال حکومت صبر و مدارا و اخلاق تمام شد. خاتمی تا چند روز ديگر مردی خواهد بود مانند ما . ديگر ئيس جمهور با آن همه گارد و محافط نيست.
خاتمی ۸ سال پيش آمد . آمدنش را درست يادم نيست اما در بازگشتش با په ژايش گريستم . آمد ، آمديم. خنديد، خنديديم . گريست ، گريستيم و امروز ناباورانه جايش را به مردی ميدهيم که از بغضش هر کاری کرديم. به راستی فکر نمی کنم صندلی خاتمی لايق چنين کسی باشد.
خاتمی آنی نبود که ما ميخواستيم، ولی بهترين بود . بسيار می توانست بکند و نکرد. ولی دلم نمی آيد آن خنده معصوم را هتک حرمت کنم. خاتمی مرد عمل نبود ولی مرد اخلاق بود در کثيف ترين ساختار سياست . سالم آمد . سالم رفت هر چند که محبوب مثل هميشه نرفت. فکر می کنم خاتمی همرا نسل ما بزرگ شد . رشد کرد و عقلانيت و مصلحت انديشی اخلاقی جای احساس پاک و کودکانه اش را گرفت. چيزی که دوست نداشتيم از خاتمی ببينيم همانطور که پدر و مادرمان دوست ندارند از ما ببينند. خاتمی نماد سوختگی نسل ما و سوختن اخلاق در سياست است. خاتمی پايان آرمانگرايی نسل ماست. فکر می کنم ديگر بزرگ شده باشيم.
خداحافظ آرمان نسل خيال انديش ما
خداحافظ خاتمی
امروز تولد يه دوست خوبه . يه دختر دوست داشتنی . از صميم قلب تولدت رو تبری ميگم الهام عزيز
پایان عصر روشنفکری و آغاز عصر روشنگری
تا الان دیگر نتایج انتخابات ریاست جمهوری تقریبا روشن شده است. نتیجه، برای تمامی روشنفکران ایرانی بهتبرانگیز بود. تنها در موضع گیری های چند روزه اخیر یک آرزو به نتیجه انتخابات نزدیک بود. آن هم آرزوی دکتر سروش برای انتخاب کروبی به جای معین بود. هنوز کسی جرات نکردهاست که حرفی از تقلب در انتخابات بزند. اما اگر این گزینه که احتمال آن هم زیاد نیست، اتفاق افتاده باشد اصلا نشانه خوبی نیست. شاهد بودیم که تقلب در انتخابات افغانستان و عراق هم نتوانست شکل بگیرد. آن هم با آن سطح آگاهی و شعور سیاسی.
اما نتایج انتخابات می تواند به مثابه زلزله ای در تفکرات روشنفکران و جریان سازان جامعه شناسی سیاسی ایران باشد. تنها نشانی که در این انتخابات بسیار واضح بود این است که اکثریت فعال مردم ایران هنوز نظام جمهوریاسلامی را با تمام ساختها و اشکالش می خواهد و شاید آرمانشهر آنها سالهای اولیه دهه 60 با تمام معیارهای اسلام سنتی و تسلب ساختار سیاسی ایران باشد. انتخاب هاشمی رفسنجانی به عنوان جزو لاینفک ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در قبل و بعد از انقلاب و از طراحان و پیشگامان روحانیت سیاسی نشانه این است که هنوز ساختارهای جمهوری اسلامی با کمی نوگرایی در برخورد با مسائل آزادی اجتماعی می تواند پاسخگوی قشر زیادی از مردم باشد. نفر دوم نتایج هم شیخ مهدی کروبی است. نماد کامل روحانیت سنتی دهه 60 و خط امامی به تمام معنا که سنتی ترین مدل اصلاحات درون حاکمیتی در ایران بود با هدف رسیدن به آرمانشهر دهه 60. احمدی نِاد هم که حامی حذف جمهوریت از ساختار سیاسی و نماینده ارتجاعی ترین اندیشه اسلام سیاسی. یک مذهبی تمام عیار با تمام معیارهای هیاتی آن. این بازگشت مردم ایران به شنت و مقابله آنها با منادیان مدرنیته در ایران ، از حامیان نواندیش دینی یا سکولار معین تا سوسیالیستها و روشنفکرمآبان ملی گرای طرفدار تحریم انتخابات.
این انتخاب و این مشی سیاسی مردم ایران 2 انتخاب را پیشاروی مخالفان یا نقادان وضعیت موجود قرار می دهد:
1- آنان که هدفشان کسب کرسی قدرت است باید این بار بازگشت به سنت را تجربه کنند بلکه بتوانند طعم صندلی قدرت را بچشند.
2- آنان که در اندیشه تغییرند و بر مواضعشان ایستادهاند راهی به جز تلاش برای مدرن کردن فضای جامعه و حرکت به سوی مدرنیته ندارند. و این تنها مستلزم دوری از ساختهای سنتی قدرت و یک حرکت آرام، عقلانی و تاکتیکمند به سوی مدرنیته است.
می توان گفت رای مردم ایران این بار نشان داد که دوره تحلیلهای روشنفکران الیتیزه شده به پایان رسیده و اکون زمان روشنگری فرارسیده است. اکنون زمان آن است که روشنفکران از هر طیف فکری از جمعهای خود خارج شده و درک بهتری از جامعه را ارائه کنند. بل بتوان راهی برای ساختارهای ذهنی سنتی ایرانی در رویارویی با جهان مدرن و پسامدرن اکنون یافت.
آلمان ما اومديم.
با اين همه سر و صدا هم اومديم. تازه خاتمی هم اومد که همراهيمون کنه.
خانوما هم که اومدن.
ژيگولتاريای غرب زده ی ديروز ، برگه رای امروز !!!
خوبه ها خيلی جالبه که می بينيم امروز طيف حاميان يک سری از کانديداها از نمازجمعه بروهای ديروز به ژيگول سوسولهای شهرک غرب و فرشته تغيير پيدا کرده اند و محل تظاهرات حاميان همان بعضی ها از مهديه تهران به سمت نماز جمعه به فرشته تا شهرک غرب تغيير يافته است. باور ندارين ؟!! من دورغ می گم !!اين چی ميگه ؟ (+)
تازه اين رو هم خبر ندارين که غرب زده ها و عاملين تخريب فرهنگ ايرانی اسلامی هم جديدا تبديل شده اند به هنرمندان !! (+) و (+)
اين آقای معين قصد نداره اين خاتمی بازيها رو تموم کنه . حالا اگه به کهنه شدن اين روشها فکر نمی کنيد لااقل به هزينه های برآورده نشدن آرزوهای اين جوونا با احساسات غلمبه شدشون رو بکنين . آقای معين نگذار ۱۶ آذر ۱۳۹۱ بلايی که سر خاتمی اومد سر تو هم بياد. (+)
امروز روز خوبی بود . رفتيم کوه . اصل ماجرا از اين جا شروع شد که من دلم مال اين تنگ شده بود . بعد زگ زديم به اين يکی بعد با يه سری ديگه پا شديم رفتيم کوه . کلا بد نبود . جای خيليا خالی بود.
يه مطلب جالب خوندم از جادی فکر می کنم بخونينش بد نباشه (+)
يه چيزی که برام خيلی جالبه اينه که اين چند روزه هر جا که ميرم کلی بحث هست سر انتخابات و اين که کی تاييد می شه و کی نميشه (چون تو ايران تاييد شدن از رای آوردن سخت تره ) ولی من هيچ حسی نسبت به اين حرفا ندارم . به نظرم خيلی بی مزه ميان !!! پس از اين به بعد فعلا هيچ نظری در مورد انتخابات ندارم!!!
امروز توليد پيکن متوقف شد.
من هم که ايرانی مرده پرست !!!
در راستای جو گرفتگی کامل اعلام ميکنم که :
چو پيکان نباشد تن من مباد
امروز تو دانشکده هم کلی خبر بود که اينجا بخونين !!
سلام
شرمنده که نشد آپديت کنم من دقيقا بعد از ۳۰ دقيقه پس از خريد مودم دارم آپديت می کنم .
با يه کم تاخير از همدان می گم.
کلا برنامه بسيار خفن، جالب و باحالی بود ولی جزئا که بخوايم نيگا کنيم هيچ کوفتی نبود.
يکی از مهمترين و پر بار ترين بخشهای جشنواره حضور فعال سيبيل حضرت مجنون نسل سومی در کلیپ پايانی جشنواره بود که کلی سطح علمی ،عملی و سيبيلی !جشنواره رو افزايش داد.
دوستان بسيار خوبی يافتم . ديدن حضرت رئيس جمهور شلخته با اون قيافه اتو کشيده بزرگترين تضاد زندگيم بود که هنوز هم حل نشده .
يه خورده به علت جو گيری مفرط از تحويل گرفتن بلاگرها تو همدان ممکنه مشی اينجا رو عوض کنم .
ولی بيخيال فعلا ببينيم چی ميشه .
لينک ياران رو هم در همين اسرع وقت در اين مکان مقدس نصب خواهم کرد !!
آقايون و خانوما
ما الان اومديم همدان
فکر کنين غريب به ۱۰۰ تا وبلاگر دک و ديوونه مثل خودم اينجا جمعن. يه کارتايی به ما دادن که روش اين انگ وبلاگری رو ثبت کردن بعد ملت آنچنان چپ چپ و بعضا راست راست به ما نيگا می کنن که انگار دزدی قاتلی چيزی ديدن.
يکی نيست به اينا بگه که ما هم قبلا آدم بوديم و بعد بلاگر شديم. خودم که اوضاع خودم رو می بينم با اين وبلاگ ياد اين شعر ميفتم :
سجاده نشين با وقاری بودم
بازيچه کودکان کويم کردی!!!
به علت اينکه از پست بلند به شدت بدم مياد اتفاقات رخ داده رو تو پست بعدی می نويسم.
کی غير از يه مجنون نسل سومی می تونه از دربند تا امير آباد رو پابرهنه پياده بياد؟!!!. اون هم بدون هرگونه انگيزه عشقی ، دیپرسی ، سياسی ،اقتصادی و غيره
از حميد که در اين حرکت بين المللی مرا ياری کرد تشکر می کنم !!
آخراشه . يه ماه از ۸۴ هم گذشت .
می بينی پير شديم رفت پی کارش
امروز ۱۹ سالگی رو پشت سر گذاشتم. ۱۹ سال پيش تو همچين ساعتی بود که يه مجنون نسل سومی به دنيا ااومد . حالا که اين مجنون کوچولو به پشت سرش نيگا می کنه هنوز نمی دونهه کجاس اما دوست داره که قلبش مثل همون کوچولويی که ۱۹ سال پيش بعد از اينکه به دنيا اومد يه ضربه محکم پشتش زدن تا بفهمه که تو اين دنيا بايد چيکار بکنه صاف و ساده باشه . ولی ...
عيب نداره . نمی خوام حرف نا اميد کننده بزنم ولی اينت چند روزه همش فکر می کنم که نصف عمرم گذشت.
۲۰ سالگی در آغوشت ميگيرم !!!!
